موضوعات داغ
  • بتلفیلد 6
  • گوشی‌های سری گلکسی S26
  • آیفون 17 اپل
  • بازی GTA VI
  • گلکسی S25 FE
  • دینو
سخت افزار مگ
  • اخبار و مقالات
    • گوشی موبایل
      • لوازم جانبی موبایل
    • تبلت
    • لپ تاپ
    • دسکتاپ
      • مادربرد
      • پردازنده مرکزی
      • کارت گرافیک
      • تجهیزات ذخیره سازی
      • حافظه
      • صفحه نمایش
      • تجهیزات جانبی
    • تصویرگری دیجیتال
    • صوتی و تصویری
    • شبکه
    • نرم افزار و بازی
    • کالبدشکافی قطعات
    • مطالب گوناگون
  • بررسی
    • بررسی گوشی موبایل
    • بررسی تبلت
    • بررسی لپ تاپ
    • دسکتاپ
      • بررسی کولر و فن
      • بررسی مادربرد
      • بررسی کارت گرافیک
      • بررسی تجهیزات ذخیره سازی
      • بررسی حافظه
      • بررسی منبع تغذیه و کیس
      • بررسی تجهیزات جانبی
      • بررسی صفحه نمایش
    • بررسی تصویرگری دیجیتال
    • بررسی صوتی و تصویری
    • بررسی شبکه
    • بررسی نرم افزار و بازی
    • بررسی گوناگون
  • راهنمای خرید
    • سیستم پیشنهادی
  • لیست قیمت
    • گوشی موبایل
      • لیست قیمت روز گوشی‌های سامسونگ
      • لیست قیمت روز گوشی‌های شیائومی
      • لیست قیمت روز گوشی‌های هواوی
      • لیست قیمت روز گوشی های آنر
    • تبلت
    • لپ‌تاپ
    • قطعات کامپیوتر
      • لیست قیمت پردازنده
    • محصولات اپل
    • تجهیزات شبکه
    • لوازم خانگی
    • صوتی و تصویری
    • دوربین دیجیتال
    • تجهیزات بازی
    • خودرو
  • ویژه
    • مسابقات
    • نمایشگاه
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات

مسابقات

MRJelveh - deviantart.com

مسابقه شب یلدا با سخت افزار: حافظ بنویسید؛ مادربرد و کیس جایزه بگیرید (مسابقه به پایان رسید)

Avatarتوسط وب سایت سخت افزار ·28 آذر 139628 آذر 1396· 648

همان طور که وعده داده بودیم، امسال هم به رسم سال های گذشته به مناسب بلندترین شب سال با مسابقه ای اختصاصی مهمان شما خواهیم بود. 

اگر جزو خوانندگان قدیمی سخت افزار باشید حتما سال های گذشته و مسابقات ویژه شب یلدا را به یاد دارید. معمولا رسم بر این است که هر کدام از همراهان ما شعری از حافظ به یادگار مینویسند و به این وسیله علاوه بر همراهی دوباره با مجموعه سخت افزار، در مسابقه ویژه شب یلدا نیز شرکت می کنند تا شانس خود را برای برنده شدن جوایز هیجان انگیز این شب امتحان کنند. داستان امسال هم دقیقا به همین صورت است. ابتدا باید یک حساب کاربری در وب سایت ایجاد کنید، سپس با حساب کاربری خود وارد سایت شوید و به مناسبت شب یلدا، یک شعر از حافظ در بخش کامنت های این پست بنویسید. مسابقه از امروز آغاز شده و تا پایان سال 1396روز پنجشنبه 30 آذر ماه ادامه خواهد داشت. در پایان، بین همه افرادی که در مسابقه شرکت کرده اند قرعه کشی برگزار شده و برندگان مشخص خواهند شد.

نکات شرکت در مسابقه: به یاد داشته باشید حتما با حساب کاربری خود وارد سایت شوید. متاسفانه به دلیل عدم امکان رهگیری کاربران مهمان برای مشخص شدن حساب های تکراری و رعایت عدالت، نمی توان کامنت هایی که به صورت مهمان برای مسابقه نوشته می شوند را در قرعه کشی شرکت داد. همچنین هر کاربر یک شانس برای شرکت در مسابقه خواهد داشت و کامنت های تکراری تنها یک بار به حساب خواهند آمد. ضمن اینکه اگر چند اکانت در سخت افزارمگ دارید هم تنها با یکی از آنها در مسابقه شرکت کنید؛ در زمان جمع بندی و قرعه کشی، حساب های مشترک مشخص شده و تنها یکی از آنها در قرعه کشی شرکت داده می شود. برای نوشتن شعری از حافظ هم هیچ محدودیتی وجود ندارد و بنا به سلیقه می توانید هر یک از غزلیات دیوان حافظ را انتخاب کنید. 

جوایز: اما هیجان انگیزترین بخش هر مسابقه، جوایز آن است. برای یلدای 96، با همکاری شرکت های گرین و MSI ایران، سه جایزه برای شرکت کنندگان در نظر گرفته شده که عبارت اند از یک مادربرد Z370 Gaming Plus از MSI و دو عدد کیس مدل Acrylic از گرین. همان طور که اشاره شد همه شرکت کنندگان در مسابقه که قوانین آن را رعایت کرده باشند در قرعه کشی شرکت داده خواهند شد. 

پس فرصت را از دست ندهید و از همین حالا در مسابقه شرکت کنید. شاید این بار شما برنده جوایز ویژه شب یلدای سخت افزار باشید!

برچسب‌ها: جایزه, سخت افزار, مسابقه

امتیاز: 5.0 از 5 (1 رای)
کمی صبر کنید...
تبلیغات
تبلیغات
سرخط خبرها:
  1. راه‌های اتصال موبایل و کامپیوتر به یکدیگر: تجربه‌ای یکپارچه و کاربردی
  2. انتقاد کاربران از اتمام زودهنگام بسته‌های اینترنت ایرانسل همزمان با شرایط جنگی
  3. ادعای نت‌بلاکس: قطعی اینترنت ایران بیش از 120 ساعت ادامه یافت؛ اتصال کشور به حدود یک درصد رسید
  4. به‌روزرسانی 12 اسفند: قطعی اینترنت در ایران از مرز 72 ساعت گذشت!
  5. گوشی HMD Luma با دوربین 50 مگاپیکسل و نمایشگر 120 هرتز رونمایی شد

مطالب مرتبط ...

  • 7

    سایه رکود بر بازار سخت افزار ایران

    Avatarتوسط پمیدی · 8 بهمن 1395 · 8 بهمن 1395

  • 46

    زنگ خطر بحران در بازار سخت افزار ایران!

    Avatarتوسط امیرحسین آریایی · 19 فروردین 1397 · 22 اسفند 1398

  • 0

    بررسی اسپیکرفون بلوتوث Phonum شرکت Beyerdynamic

    Avatarتوسط وب سایت سخت افزار · 26 تیر 1398 · 22 اسفند 1398

مطالب گوناگون از دینو

کدام داروها می‌توانند تحمل گرما را سخت‌تر کنند؟

10 فیلم فوق‌ العاده که به شما کمک می کند بچه ها را بهتر درک کنید

چگونه از نشخوار افکار منفی و تجربیات گذشته خودداری کنیم؟

648 دیدگاه

  • دیدگاه50
  1. Avatar jamesbond2 گفت:
    30 آذر 1396 در 12:09 ق.ظ

    دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست
    توان به دست تو دادن گرش نکو داری
    در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
    جز این قدر که رقیبان تندخو داری
    نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد
    که گوش و هوش به مرغان هرزه گو داری
    به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد
    خود از کدام خم است این که در سبو داری
    به سرکشی خود ای سرو جویبار مناز
    که گر بدو رسی از شرم سر فروداری.

    پاسخ
  2. Avatar shahrokhkhan گفت:
    30 آذر 1396 در 12:07 ق.ظ

    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

    بده ساقی می باقی که در جنّت نخواهی یافت
    کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلّا را

    فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
    چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را.

    پاسخ
  3. Avatar leilaasadi گفت:
    30 آذر 1396 در 12:05 ق.ظ

    گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

    چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

    شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویم

    ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی

    تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه

    هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

    صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام

    چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی

    پاسخ
  4. Avatar spiderman3 گفت:
    30 آذر 1396 در 12:04 ق.ظ

    ای مهر رخت روز مرا نور نماندست

    وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

    هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

    دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

    پاسخ
  5. Avatar elnaz2000 گفت:
    30 آذر 1396 در 12:03 ق.ظ

    دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

    وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

    گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

    سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

    وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک

    زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

    با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

    نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش.

    پاسخ
  6. Avatar salmankhan گفت:
    30 آذر 1396 در 12:01 ق.ظ

    هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

    که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

    این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

    اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

    همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

    که ز بند غم ایام نجاتم دادند

    پاسخ
  7. Avatar shotgun گفت:
    30 آذر 1396 در 11:59 ق.ظ

    فرحبخشی در این ترکیب پیداست

    که نغز شعر و مغز جان اجزاست

    بیا وز نکهت این طیب امید

    مشام جان معطر ساز جاوید

    که این نافه ز چین جیب حور است

    نه آن آهو که از مردم نفور است

    رفیقان قدر یکدیگر بدانید

    چو معلوم است شرح از بر مخوانید.;)

    پاسخ
  8. Avatar gamefa2 گفت:
    30 آذر 1396 در 11:58 ق.ظ

    می‌دمد صبح و کله بست سحاب

    الصبوح الصبوح یا اصحاب

    می‌چکد ژاله بر رخ لاله

    المدام المدام یا احباب

    می‌وزد از چمن نسیم بهشت

    هان بنوشید دم به دم می ناب

    تخت زمرد زده است گل به چمن

    راح چون لعل آتشین دریاب .

    پاسخ
  9. Avatar aladarguitarist2 گفت:
    30 آذر 1396 در 11:51 ق.ظ

    طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

    زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

    بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

    سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

    پاسخ
  10. Avatar hystericangel2 گفت:
    30 آذر 1396 در 11:48 ق.ظ

    گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
    گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
    گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
    گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
    گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
    گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

    پاسخ
  11. Avatar بابک گفت:
    30 آذر 1396 در 11:44 ق.ظ

    آن شب قدري که گويند اهل خلوت امشب است
    يا رب اين تاثير دولت در کدامين کوکب است

    تا به گيسوي تو دست ناسزايان کم رسد
    هر دلي از حلقه اي در ذکر يارب يارب است

    کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
    صد هزارش گردن جان زير طوق غبغب است

    شهسوار من که مه آيينه دار روي اوست
    تاج خورشيد بلندش خاک نعل مرکب است

    عکس خوي بر عارضش بين کآفتاب گرم رو
    در هواي آن عرق تا هست هر روزش تب است

    من نخواهم کرد ترک لعل يار و جام مي
    زاهدان معذور داريدم که اينم مذهب است

    اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زين
    با سليمان چون برانم من که مورم مرکب است

    آن که ناوک بر دل من زير چشمي مي زند
    قوت جان حافظش در خنده زير لب است

    آب حيوانش ز منقار بلاغت مي چکد
    زاغ کلک من به نام ايزد چه عالي مشرب است

    پاسخ
  12. Avatar مهران گفت:
    30 آذر 1396 در 11:38 ق.ظ

    ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست

    آیینه به دست و روی خود می‌آراست

    دستارچه‌ای پیشکشش کردم گفت

    وصلم طلبی زهی خیالی که توراست

    پاسخ
  13. Avatar حسن گفت:
    30 آذر 1396 در 11:27 ق.ظ

    ما ز یاران چشم یاری داشتیم
    خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
    تا درخت دوستی کی بر دهد
    حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
    گفت و گو آیین درویشی نبود
    ورنه با تو ماجراها داشتیم
    شیوه چشمت فریب جنگ داشت
    ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم

    پاسخ
  14. Avatar maziar گفت:
    30 آذر 1396 در 11:24 ق.ظ

    دوش دیــــدم کــــه مـلایـــک در میـخــــانـــه زدنــد
    گـــــل آدم بســــرشتنـــد و بــه پیمـــانــه زدنـــد
    ســاکنـــان حـــــرم ستـــر و عفـــاف ملکـــوت
    بــا مـــن راه نشیـــن بــاده مـستانــه زدنــد
    آسمــــان بـار امـــانت نتـوانســت کــشید
    قــرعــــه کـــار به نام مـــن دیوانــه زدنــد
    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
    چون نــدیدند حقیقت ره افسانه زدنــد
    شکـــر ایزد کــه میان من و او صلح افتاد
    صـــوفیان رقص کـــنان ساغر شکرانه زدند
    آتش آن نیسـت کــه از شعله او خندد شمع
    آتش آن است کـــــه در خــــرمن پـــــروانه زدند
    کـــــس چـــو حــافظ نگشــاد از رخ اندیشه نقاب
    تـا ســــر زلـــف سخـــن را بــــه قلـــم شـــانه زدند

    پاسخ
  15. Avatar محمد گفت:
    30 آذر 1396 در 11:23 ق.ظ

    شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره
    شب شادی وشـــور و مهربانی است زمـــــــان همدلی و همزبانی است
    در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد
    به هرجا محفلی گرم و صمیمی است که مهمانی درآن رسمی قدیمی است
    به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل شده بر پا بســــاط میــــوه – آجیل
    ز خـــوردن خوردنِ این شـــــــــام چلّه شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!
    همــــــــــه با انتظاری عاشقــــــــــانه نظـــــــر دارند ســـــــــوی هندوانه!
    نشسته با تفاخـــــــــر تــوی سینی کنارش چاقـــــــــــویی را هم ببینی
    چو گــــــــردد قــاچ قــــاچ آن هندوانه شود آب از لب و لوچـــــــــــه روانه!
    بســــــاط خنده و شادی فراهـــــــــم اس ام اس می رسد پشت سر هم
    جوانان آن طرف تـــر جـــــــوک بگویند دل از گرد و غبــــــار غـــــم بشویند
    کسی را گـــر صدایی نیم دانگ است در این محفل پی تولید بانگ است!!
    زند بــــــــا “ای دل ای دل” زیـــــر آواز ز بعد آن “هاهاها”یی کند ســـــاز!
    ببندد چشــــــــم و جنباند ســـرش را بخواند شعـــــــــــــرهای از برش را!
    چنین با شور و نغمه – شعر و دستان خرامان می رســــــد از ره زمستان
    شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز !
    کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران که در راه است فصــــــــل نوبهاران…

    پاسخ
  16. Avatar jonahtan گفت:
    30 آذر 1396 در 11:10 ق.ظ

    حـالیـــا مـــصلحـــت وقــت در آن مـــی‌بـیـنـــم
    که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینــم
    جام می گــــیرم و از اهـــل ریا دور شــوم
    یعنـــی از اهـــل جهـان پاکدلی بگزینم
    جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
    تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
    سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
    گر دهد دست که دامن ز جهان درچینـــم
    بس کـــه در خـــرقه آلـــوده زدم لاف صـــلاح
    شـــرمسار از رخ ســـاقـی و مـــی رنگـــینم…

    پاسخ
  17. Avatar Arsham گفت:
    30 آذر 1396 در 11:03 ق.ظ

    بر سر آنم که گر ز دست برآید

    دست به کاری زنم که غصه سر آید

    خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

    دیو چو بیرون رود فرشته درآید

    صحبت حکام ظلمت شـب یلداست

    نور ز خورشید جوی بو که برآید

    بر در ارباب بی‌مروت دنیا

    چند نشینی که خواجه کی به درآید

    ترک گدایی مکن که گنج بیابی

    از نظر ره روی که در گذر آید

    صالح و طالح متاع خویش نمودند

    تا که قبول افتد و که در نظر آید

    بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

    باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

    غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست

    هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

    پاسخ
  18. Avatar Shervin Mi گفت:
    30 آذر 1396 در 10:53 ق.ظ

    خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم
    راحت جان طلبـــــم و از پــــی جـــانان بــــروم
    گـــر چــه دانم کــه بــه جایی نبـرد راه غریب
    مـن به بوی ســـر آن زلف پریشان بـــروم
    دلــم از وحشت زندان سکـندر بگـــرفت
    رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
    چون صبا با تن بیمار و دل بـی‌طاقت
    بـــه هـــــواداری آن سرو خرامان بـــروم
    در ره او چــــو قلـم گـــر به سرم باید رفت
    بـا دل زخـــم کـــش و دیـــده گــــریان بــروم
    نـــذر کـــردم گــــر از این غـــم به درآیــم روزی
    تا در میکـــده شـــادان و غــــزل خــــوان بـــــروم

    پاسخ
  19. Avatar علی بخشی زاده گفت:
    30 آذر 1396 در 10:51 ق.ظ

    صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
    به یادگار بمانی که بوی او داری
    دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست
    توان به دست تو دادن گرش نکو داری
    در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
    جز این قدر که رقیبان تندخو داری
    نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد
    که گوش و هوش به مرغان هرزه گو داری
    به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد
    خود از کدام خم است این که در سبو داری
    به سرکشی خود ای سرو جویبار مناز
    که گر بدو رسی از شرم سر فروداری
    دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن
    تو را رسد که غلامان ماه رو داری
    قبای حسن فروشی تو را برازد و بس
    که همچو گل همه آیین رنگ و بو داری
    ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق
    قدم برون نه اگر میل جست و جو داری
     

    پاسخ
  20. Avatar سیمین گفت:
    30 آذر 1396 در 10:50 ق.ظ

    ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

    همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

    بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

    تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

    ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

    ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

    پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

    گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم

    کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

    کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

    چون لاله می مبین و قدح در میان کار

    این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

    گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

    نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم

    پاسخ
  21. Avatar پرهام گفت:
    30 آذر 1396 در 10:49 ق.ظ

    حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست

    باده پيش آر که اسباب جهان اين همه نيست

    از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است

    غرض اين است وگرنه دل و جان اين همه نيست

    منت سدره و طوبی ز پی سايه مکش

    که چو خوش بنگری ای سرو روان اين همه نيست

    دولت آن است که بی خون دل آيد به کنار

    ور نه با سعی و عمل باغ جنان اين همه نيست

    پنج روزی که در اين مرحله مهلت داری

    خوش بياسای زمانی که زمان اين همه نيست

    بر لب بحر فنا منتظريم ای ساقی

    فرصتی دان که ز لب تا به دهان اين همه نيست

    زاهد ايمن مشو از بازی غيرت زنهار

    که ره از صومعه تا دير مغان اين همه نيست

    دردمندی من سوخته زار و نزار

    ظاهرا حاجت تقرير و بيان اين همه نيست

    نام حافظ رقم نيک پذيرفت ولی

    پيش رندان رقم سود و زيان اين همه نيست

    پاسخ
  22. Avatar مهسا گفت:
    30 آذر 1396 در 10:48 ق.ظ

    دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

    وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

    گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

    سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

    وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک

    زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

    با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

    نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

    تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

    گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

    گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

    گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

    در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

    زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

    بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

    یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

    ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد

    آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

    پاسخ
  23. Avatar علی گفت:
    30 آذر 1396 در 10:47 ق.ظ

    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

    بیخود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند / باده از جام تجلی صفاتم دادند

    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی / آن شب قدر که این تازه براتم دادند

    بعد از این روی من و آینه وصف جمال / که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

    من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب / مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

    هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد / که به آن جور و جفا صبر و ثباتم دادند

    این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد / اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

    همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود / که ز بند غم ایام نجاتم دادند

    پاسخ
  24. Avatar داوود گفت:
    30 آذر 1396 در 10:46 ق.ظ

    گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

    تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

    رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

    حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

    گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

    ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

    اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

    که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

    عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف

    چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

    دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت

    سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

    حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را

    تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

    ذره را تا نبود همت عالی حافظ

    طالب چشمه خورشید درخشان نشود

    پاسخ
  25. Avatar عاطفه گفت:
    30 آذر 1396 در 10:45 ق.ظ

    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

    واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

    بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

    باده از جام تجلی صفاتم دادند

    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

    آن شب قدر که این تازه براتم دادند

    بعد از این روی من و آینه وصف جمال

    که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

    من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

    مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

    هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

    که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

    این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

    اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

    همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

    که ز بند غم ایام نجاتم دادند

    پاسخ
  26. Avatar سمانه گفت:
    30 آذر 1396 در 10:44 ق.ظ

    ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

    وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

    گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

    آری شود ولیک به خون جگر شود

    خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

    کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

    از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

    باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

    ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

    لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

    از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

    آری به یمن لطف شما خاک زر شود

    در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

    یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

    بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

    مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

    این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

    سرها بر آستانه او خاک در شود

    حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

    دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

    پاسخ
  27. Avatar علی نادری گفت:
    30 آذر 1396 در 10:43 ق.ظ

    بر سر آنم که گر ز دست برآید

    دست به کاری زنم که غصه سر آید

    خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

    دیو چو بیرون رود فرشته درآید

    صحبت حکام ظلمت شـب یلداست

    نور ز خورشید جوی بو که برآید

    بر در ارباب بی‌مروت دنیا

    چند نشینی که خواجه کی به درآید

    ترک گدایی مکن که گنج بیابی

    از نظر ره روی که در گذر آید

    صالح و طالح متاع خویش نمودند

    تا که قبول افتد و که در نظر آید

    بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

    باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

    غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست

    هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

    پاسخ
  28. Avatar طیب گفت:
    30 آذر 1396 در 10:42 ق.ظ

    زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

    گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

    بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

    یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

    رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

    گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

    در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

    سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

    چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

    جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

    در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

    از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

    از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

    زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

    ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

    یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

    این راه را نهایت صورت کجا توان بست

    کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

    هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

    جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

    عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

    قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

    پاسخ
  29. Avatar lavasani گفت:
    30 آذر 1396 در 10:42 ق.ظ

    یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
    وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
    دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
    یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان
    ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
    یار مه روی مرا نیز به من بازرسان
    دیده‌ها در طلب لعل یمانی خون شد
    یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
    برو ای طایر میمون همایون آثار
    پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
    سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
    بشنو ای پیک خبرگیر و سخن بازرسان
    آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب
    به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان

    پاسخ
  30. Avatar یاسر گفت:
    30 آذر 1396 در 10:40 ق.ظ

    گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

    چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

    زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

    در دست سر مویی از آن عمر درازم

    پروانه راحت بده ای شمع که امشب

    از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

    آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

    مستان تو خواهم که گزارند نمازم

    چون نیست نماز من آلوده نمازی

    در میکده زان کم نشود سوز و گدازم

    در مسجد و میخانه خیالت اگر آید

    محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

    گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

    چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

    محمود بود عاقبت کار در این راه

    گر سر برود در سر سودای ایازم

    حافظ غم دل با که بگویم که در این دور

    جز جام نشاید که بود محرم رازم

    پاسخ
  31. Avatar فیروز گفت:
    30 آذر 1396 در 10:38 ق.ظ

    حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

    محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

    ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

    هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

    چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

    فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

    قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

    بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

    زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

    تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

    عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

    نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

    ای گدایان خرابات خدا یار شماست

    چشم انعام مدارید ز انعامی چند

    پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

    که مگو حال دل سوخته با خامی چند

    حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

    کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

    پاسخ
  32. Avatar lavasani گفت:
    30 آذر 1396 در 10:36 ق.ظ

    :smiley6:smiley6:-L:-L[u]B-):-bd[u]:-devil:-devil:-devil:-devil:-devil:-devil:smiley6:smiley6[list]
    [i][u]:smiley6[/u][/i]
    [/list][/u][/u]

    پاسخ
  33. Avatar سارا گفت:
    30 آذر 1396 در 10:36 ق.ظ

    خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

    به قصد جان من زار ناتوان انداخت

    نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

    زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

    به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد

    فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

    شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن

    که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

    به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم

    چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت

    بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد

    صبا حکایت زلف تو در میان انداخت

    ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم

    سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت

    من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش

    هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

    کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم

    نصیبه ازل از خود نمی‌توان انداخت

    مگر گشایش حافظ در این خرابی بود

    که بخشش ازلش در می مغان انداخت

    جهان به کام من اکنون شود که دور زمان

    مرا به بندگی خواجه جهان انداخت

    پاسخ
  34. Avatar سعید گفت:
    30 آذر 1396 در 10:35 ق.ظ

    ساقی به نور باده برافروز جام ما

    مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

    ما در پياله عکس رخ يار ديده‌ايم

    ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

    هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق

    ثبت است بر جريده عالم دوام ما

    چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان

    کايد به جلوه سرو صنوبرخرام ما

    ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

    زنهار عرضه ده بر جانان پيام ما

    گو نام ما ز ياد به عمدا چه می‌بری

    خود آيد آن که ياد نياری ز نام ما

    مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

    زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

    ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست

    نان حلال شيخ ز آب حرام ما

    حافظ ز ديده دانه اشکی همی‌فشان

    باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

    دريای اخضر فلک و کشتی هلال

    هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

    پاسخ
  35. Avatar بهزاد گفت:
    30 آذر 1396 در 10:34 ق.ظ

    بر سر آنم که گر ز دست برآید

    دست به کاری زنم که غصه سر آید
    خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
    دیو چو بیرون رود فرشته درآید

    صحبت حکام ظلمت شب یلداست
    نور ز خورشید جوی بو که برآید

    بر در ارباب بی‌مروت دنیا
    چند نشینی که خواجه کی به درآید

    ترک گدایی مکن که گنج بیابی
    از نظر ره روی که در گذر آید

    صالح و طالح متاع خویش نمودند
    تا که قبول افتد و که در نظر آید

    بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
    باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

    غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
    هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

    پاسخ
  36. Avatar کریم گفت:
    30 آذر 1396 در 10:32 ق.ظ

    الا ای آهوی وحشی کجایی

    مرا با توست چندین آشنایی

    دو تنها و دو سرگردان دو بیکس

    دد و دامت کمین از پیش و از پس

    بیا تا حال یکدیگر بدانیم

    مراد هم بجوییم ار توانیم

    که می‌بینم که این دشت مشوش

    چراگاهی ندارد خرم و خوش

    که خواهد شد بگویید ای رفیقان

    رفیق بیکسان یار غریبان

    مگر خضر مبارک پی درآید

    ز یمن همتش کاری گشاید

    مگر وقت وفا پروردن آمد

    که فالم لا تذرنی فردا آمد

    چنینم هست یاد از پیر دانا

    فراموشم نشد، هرگز همانا

    که روزی رهروی در سرزمینی

    به لطفش گفت رندی ره‌نشینی

    که ای سالک چه در انبانه داری

    بیا دامی بنه گر دانه داری

    جوابش داد گفتا دام دارم

    ولی سیمرغ می‌باید شکارم

    بگفتا چون به دست آری نشانش

    که از ما بی‌نشان است آشیانش

    چو آن سرو روان شد کاروانی

    چو شاخ سرو می‌کن دیده‌بانی

    مده جام می و پای گل از دست

    ولی غافل مباش از دهر سرمست

    لب سر چشمه‌ای و طرف جویی

    نم اشکی و با خود گفت و گویی

    نیاز من چه وزن آرد بدین ساز

    که خورشید غنی شد کیسه پرداز

    به یاد رفتگان و دوستداران

    موافق گرد با ابر بهاران

    چنان بیرحم زد تیغ جدایی

    که گویی خود نبوده‌ست آشنایی

    چو نالان آمدت آب روان پیش

    مدد بخشش از آب دیدهٔ خویش

    نکرد آن همدم دیرین مدارا

    مسلمانان مسلمانان خدا را

    مگر خضر مبارک‌پی تواند

    که این تنها بدان تنها رساند

    تو گوهر بین و از خر مهره بگذر

    ز طرزی کن نگردد شهره بگذر

    چو من ماهی کلک آرم به تحریر

    تو از نون والقلم می‌پرس تفسیر

    روان را با خرد درهم سرشتم

    وز آن تخمی که حاصل بود کشتم

    فرحبخشی در این ترکیب پیداست

    که نغز شعر و مغز جان اجزاست

    بیا وز نکهت این طیب امید

    مشام جان معطر ساز جاوید

    که این نافه ز چین جیب حور است

    نه آن آهو که از مردم نفور است

    رفیقان قدر یکدیگر بدانید

    چو معلوم است شرح از بر مخوانید

    مقالات نصیحت گو همین است

    که سنگ‌انداز هجران در کمین است

    پاسخ
  37. Avatar شیما گفت:
    30 آذر 1396 در 10:30 ق.ظ

    گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

    چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

    شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویم

    ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی

    تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه

    هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

    صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام

    چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی

    گویی بدهم کامت و جانت بستانم

    ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

    چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند

    بیمار که دیده‌ست بدین سخت کمانی

    چون اشک بیندازیش از دیده مردم

    آن را که دمی از نظر خویش برانی

    پاسخ
  38. Avatar جمشید گفت:
    30 آذر 1396 در 10:28 ق.ظ

    مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

    تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

    واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

    طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

    زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

    بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

    سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

    هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

    بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک

    دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

    گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

    خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

    میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

    ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

    حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

    زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

    پاسخ
  39. Avatar یلدا گفت:
    30 آذر 1396 در 10:27 ق.ظ

    گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

    گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

    گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

    خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

    خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

    گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

    ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

    خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

    می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت

    همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

    بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت

    گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

    گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

    در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

    گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

    دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

    پاسخ
  40. Avatar سعید گفت:
    30 آذر 1396 در 10:24 ق.ظ

    می‌دمد صبح و کله بست سحاب

    الصبوح الصبوح یا اصحاب

    می‌چکد ژاله بر رخ لاله

    المدام المدام یا احباب

    می‌وزد از چمن نسیم بهشت

    هان بنوشید دم به دم می ناب

    تخت زمرد زده است گل به چمن

    راح چون لعل آتشین دریاب

    در میخانه بسته‌اند دگر

    افتتح یا مفتح الابواب

    لب و دندانت را حقوق نمک

    هست بر جان و سینه‌های کباب

    این چنین موسمی عجب باشد

    که ببندند میکده به شتاب

    بر رخ ساقی پری پیکر

    همچو حافظ بنوش باده ناب

    پاسخ
  41. Avatar ریحانه گفت:
    30 آذر 1396 در 10:22 ق.ظ

    مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

    نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

    عالم از ناله عشاق مبادا خالی

    که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

    پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور

    خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

    محترم دار دلم کاین مگس قندپرست

    تا هواخواه تو شد فر همایی دارد

    از عدالت نبود دور گرش پرسد حال

    پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

    اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

    درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

    ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

    هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

    نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست

    شادی روی کسی خور که صفایی دارد

    خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند

    و از زبان تو تمنای دعایی دارد

    پاسخ
  42. Avatar هانیه گفت:
    30 آذر 1396 در 10:20 ق.ظ

    دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

    تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

    دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت

    باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

    هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد

    ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود

    عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

    فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

    من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

    دام راهم شکن طره هندوی تو بود

    بگشا بند قبا تا بگشاید دل من

    که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

    به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر

    کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

    پاسخ
  43. Avatar حمید گفت:
    30 آذر 1396 در 10:19 ق.ظ

    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

    بده ساقی می باقی که در جنّت نخواهی یافت
    کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلّا را

    فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
    چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

    ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی ست
    به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

    من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
    که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

    بدم گفتیّ و خرسندم، عفاک الله نکو گفتی
    جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

    نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
    جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

    حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
    که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

    غزل گفتیّ و دُر سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
    که بر نظم تو افشاند فلک عِقد ثریّا را

    پاسخ
  44. Avatar حسین گفت:
    30 آذر 1396 در 10:06 ق.ظ

    خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

    به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم

    زاد راه حرم وصل نداریم مگر

    به گدایی ز در میکده زادی طلبیم

    اشک آلوده ما گر چه روان است ولی

    به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم

    لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام

    اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم

    نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد

    مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم

    عشوه‌ای از لب شیرین تو دل خواست به جان

    به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم

    تا بود نسخه عطری دل سودازده را

    از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم

    چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

    ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم

    بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ

    خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

    پاسخ
  45. Avatar Ali nadimi گفت:
    30 آذر 1396 در 10:05 ق.ظ

    ی مهر رخت روز مرا نور نماندست

    وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

    هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

    دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

    می رفت خیال تو ز چشم من و می گفت

    هیهات از این گوشه که معمور نماندست

    وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت

    از دولت هجر تو کنون دور نماندست

    صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

    چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

    در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

    گو خون جگر ریز که معذور نماندست

    حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده

    ماتم زده را داعیه سور نماندست

    * * *

    پاسخ
  46. Avatar مهدی گفت:
    30 آذر 1396 در 10:00 ق.ظ

    بر سر آنم که گر ز دست برآید

    دست به کاری زنم که غصه سر آید

    خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

    دیو چو بیرون رود فرشته درآید

    صحبت حکام ظلمت شب یلداست

    نور ز خورشید جوی بو که برآید

    بر در ارباب بی‌مروت دنیا

    چند نشینی که خواجه کی به درآید

    ترک گدایی مکن که گنج بیابی

    از نظر ره روی که در گذر آید

    صالح و طالح متاع خویش نمودند

    تا که قبول افتد و که در نظر آید

    بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

    باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

    غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست

    هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید
    :):):):):):):):):):):):):):):):):):):):)
    با زلف تو قصه ایست ما را مشکل همچون شب یلدا به درازی مشهور

    پاسخ
  47. Avatar ماهان گفت:
    30 آذر 1396 در 10:00 ق.ظ

    هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

    هر کو شنید گفتا للهِ دَرُّ قائل

    تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول

    آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل

    حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید

    از شافعی نپرسند امثال این مسائل

    گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم

    گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل

    دل داده‌ام به یاری شوخی کشی نگاری

    مرضیّةُ السجایا محمودةُ الخصائل

    در عین گوشه‌گیری بودم چو چشم مستت

    و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل

    از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم

    وز لوح سینه نقشت هرگز نگشت زایل

    ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است

    یا رب ببینم آن را در گردنت حمایل

    پاسخ
  48. Avatar برات گفت:
    30 آذر 1396 در 9:49 ق.ظ

    گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

    زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

    من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

    از گرانان جهان رطل گران ما را بس

    قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند

    ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

    بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

    کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

    نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

    گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

    یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

    دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

    از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

    که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

    حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست

    طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

    پاسخ
  49. Avatar ساعد گفت:
    30 آذر 1396 در 9:34 ق.ظ

    شب وصل است و طي شد نامه هجر
    سلام فيه حتي مطلع الفجر

    دلا در عاشقي ثابت قدم باش
    كه در اين ره نباشد كار بي اجر

    من از رندي نخواهم كرد توبه
    ولو آذينتي بالهجر و الحجر

    برآي اي صبح روشن دل خدا را
    كه بس تاريك مي‌بينم شب هجر

    دلم رفت و نديدم روي دلدار
    فغان از اين تطاول آه از اين زجر

    وفا خواهي جفاكش باش حافظ
    فأن الربح و الخسران في التجر

    پاسخ
  50. Avatar MV گفت:
    30 آذر 1396 در 9:33 ق.ظ

    مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

    تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

    واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

    طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

    زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

    بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

    سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

    هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

    بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک

    دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

    گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

    خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

    میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

    ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

    حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

    زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

    پاسخ
« دیدگاه‌های قدیمی
دیدگاه‌های تازه‌تر »

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در صورتی که نظر شما حاوی ناسزا، عبارات توهین‌آمیز و تهدید بوده و در تضاد با قوانین فعلی کشور باشد از انتشار آن بدون حذف موارد ذکر شده، معذوریم.
شکلک‌ها (اموجی‌ها) را می‌توانید با کیبرد گوشی یا کیبرد مجازی ویندوز قرار دهید.
تصاویر نویسندگان دیدگاه از Gravatar گرفته می‌شود.

پربحث‌ترین‌ها

    آخرین بررسی‌ها

    9.7

    بررسی حافظه اس‌اس‌دی SAMSUNG 9100 PRO 2TB

    9.3

    بررسی مادربرد X870 AORUS STEALTH ICE گیگابایت

    8.8

    تماشا کنید: بررسی گوشی گلکسی A17 4G سامسونگ؛ اقتصادی تازه‌نفس

    8.8

    بررسی لپ تاپ MSI Vector 16 HX - اژدهای همه‌فن‌حریف

    9.6

    تماشا کنید: بررسی Aorus FO27Q3 گیگابایت | بهترین مانیتور گیمینگ 2025؟

    آخرین مطالب دینو

    انقلاب‌های جهان: مهم‌ترین انقلاب‌های تاریخ که تاثیرات مهمی بر جهان داشتند!

    کتاب‌های درسی تاریخ پر از صفحاتی است که انقلاب‌های…

    • حقایقی درباره پنتاگون که ممکن است شما را شگفت‌زده کند

    • 0 تا 100 اجرای روف گاردن در تهران | از طراحی اصولی تا نگهداری

    • 7 مورد از بهترین حرکات یوگا برای تسکین استرس

    • آزادی بیان چیست و چه اهمیتی در جامعه دارد؟

    • مطلب بعدی کامل و خوش قیمت؛ MSI Radeon RX Vega 56 Air Boost
    • مطلب قبلی کره شمالی، عامل توسعه و انتشار باج افزار Wannacry شناخته شد!
    • آخرین مطالب
    • محبوب‌ترین مطالب
    • راه‌های اتصال موبایل و کامپیوتر به یکدیگر: تجربه‌ای یکپارچه و کاربردی

      راه‌های اتصال موبایل و کامپیوتر به یکدیگر: تجربه‌ای یکپارچه و کاربردی

    • انتقاد کاربران از اتمام زودهنگام بسته‌های اینترنت ایرانسل همزمان با شرایط جنگی

    • ادعای نت‌بلاکس: قطعی اینترنت ایران بیش از 120 ساعت ادامه یافت؛ اتصال کشور به حدود یک درصد رسید

    • فشار روانی ناشی از قطعی اینترنت

      به‌روزرسانی 12 اسفند: قطعی اینترنت در ایران از مرز 72 ساعت گذشت!

    • گوشی HMD Luma با دوربین 50 مگاپیکسل و نمایشگر 120 هرتز رونمایی شد

      گوشی HMD Luma با دوربین 50 مگاپیکسل و نمایشگر 120 هرتز رونمایی شد

      آخرین دیدگاه‌ها

      • Avatar
        Yahoooo گفته است:
        گذشته از اینکه تخریب باند پرواز ازدست ایران برنمیاد، F-35 نیازی...
      • Avatar
        Yahoooo گفته است:
        گذشته از اینکه چنین کاری ازدست ایران برنمیاد، F-35 نیازی به...
      • Avatar
        نعمت گفته است:
        چرا غرقش کنیم مردان غیور بختیاری میرن میارنش واسه اسباب بازی...
      • Avatar
        بهمن حاجیزاده گفته است:
        ی طرف بالش را بزنیدببینیدچطورکج میشوداین طرف دیگر ی سوراخ هم...
      • Avatar
        Mohammad amin گفته است:
        بیشتر شبیه وان هست .
      • Avatar
        هادی گفته است:
        موشک های منهدم کننده ناوهای متجاوز امریکا بدست رجال دلاور میهن...
      • Avatar
        ممد گفته است:
        ببین با کیا شدیم هشتاد میلیون خدا این چه مجازاتی بود...
      • Avatar
        سعید گفته است:
        آمریکا اگر بدونه که کاری را می تونه انجام بده لحظه...
      • Avatar
        سهیل گفته است:
        سلام اگر مانیتورتون ورودی d_sub داره میتونید تبدیل hdmi به d...
      • Avatar
        بهمن گفته است:
        خداوند منتظر دستور شماست تا عصا به مار تبدیل کنه
      راهنمای خرید لپ تاپ گیمینگ 470
      راهنمای خرید و مشاوره هایلایت
      راهنمای خرید لپ تاپ گیمینگ با بودجه های مختلف (دی 1404)
      13 دی 1404
      راهنمای خرید لپ تاپ با بودجه های مختلف 1,303
      راهنمای خرید و مشاوره هایلایت
      راهنمای خرید لپ تاپ با بودجه های مختلف (دی 1404)
      10 دی 1404
      راهنمای خرید مانیتور آذر 1404 70
      راهنمای خرید و مشاوره
      راهنمای خرید مانیتور با بهترین قیمت در بودجه‌های مختلف (دی 1404)
      6 دی 1404
      راهنمای خرید گوشی موبایل آذر 491
      راهنمای خرید و مشاوره
      راهنمای خرید گوشی موبایل بر اساس بودجه‌های مختلف (دی 1404)
      5 دی 1404
      7,764
      راهنمای خرید و مشاوره سیستم پیشنهادی هایلایت
      راهنمای خرید و مشاوره سیستم کامپیوتر با بودجه های مختلف (دی 1404)
      3 دی 1404
      راهنمای خرید و مشاوره هدفون و هدست با بودجه های مختلف (آبان 1404) 0
      اخبار و مقالات راهنمای خرید و مشاوره هایلایت
      راهنمای خرید و مشاوره هدفون و هدست با بودجه های مختلف (آبان 1404)
      27 آبان 1404
      • سخت‌افزارمگ
      • درباره ما
      • تبلیغات
      • استخدام
      سخت‌افزارمگ

      © 2026 Sakhtafzarmag.Com. All Rights Reserved.

      صفحه نخست » ویژه » مسابقات » مسابقه شب یلدا با سخت افزار: حافظ بنویسید؛ مادربرد و کیس جایزه بگیرید (مسابقه به پایان رسید)

      ورود

      عضویت

      رمزتان را گم کرده‌اید؟

      عضویت | رمزتان را گم کرده‌اید؟
      | بازگشت به ورود